هميشه دلم مي خواست ...
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
همیشه دلم می خواست خانه یمان حیاط داشته باشد، تا بعد از ظهرهای تابستانی آبی در آن بپاشم و حصیری در آن بیاندازم و در حالی که فضا پر از عطر خاک نم خورده است کتابی بخوانم. یا حتی گاهی باغچه ای آب بدهم و برای شام ریحان و نعنا بچینم، تر و تازه. به نظرم یک حیاط حتی بدون باغچه هم با صفاست. کافی است شب ها ح
عطر دارچين
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
یک فلاسک چایی دارچینی و دو لیوان. یک ظرف پولکی و قند و شکلات، خرما محض احتیاط ، شاید قند طبیعی دوست داشته باشد. کوله ات را بر می داری ، همان کوله سیاه همیشگی. میروی تا خود را وارد یک زندگی کنی، مثل کتابی که باز می کنی و شروع به خواندن می کنی؛ همان قدر غیر قابل پیش بینی. همان پارک ها ، همان رودخانه
ايمان
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
پسرم ایمان، از نسل سومی ها ست. رفتاری نسل سومی دارد، خودش می گوید دهه 60 ای. اوایل ، آن زمان که مدرسه می رفت، نمازی می خواند. گاهی روزه ای می گرفت.عزای عاشورا و شب قدر برایش معنا داشت. این روزها احساس می کنم، همان ته مانده اعتقادات دهه 60 ای او هم خشک شده. انگار به چیزی پایبند نیست. چیزی را باور ن
به زودي
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
[unable to retrieve full-text content]وقتي قلم دست مي گيري و نمي توني بنويسي , بدون اوضاع خوب نيست. فاصله گرفتي ,برگرد.
آره خلاصه
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
[unable to retrieve full-text content] بزرگترين اشتباها وقتي اتفاق ميافته که فکر مي کني آدما تو رو همون قدر که دوسشون داري دوست دارن.
آره خلاصه 2
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 9:06
[unable to retrieve full-text content] اشکالي هم نداره بذار يه بار هم تو درس عبرتي بشي براي سايرين :)
قاصدک
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 23:32
قاصدک دل از آدم ها که کندي سبک بال خواهي بود . سنگيني آرزو هاشان را متحمل نخواهي شد. و ديگر تو را براي دستيابي به آرزوهاشان نخواهند خواست . قاصدک، زندگي بهاري است که زود زمستان مي شود. بايد از روييدن گل از پرواز پرستو و دويدن هاي آهو لذت برد. آدم ها را به آدم ها واگذار.
گلنار
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 23:31
استوره زندگيش بود. وقتايي که مي خواست اداي آدماي با محبت و فروتن رو در بياره در حالي که خيلي سختش بود، هميشه به گلنار فکر مي کرد. وقتي مي خواست به روي آدمايي که آزارش داده بودن لبخند بزنه ، به گلنار قکر مي کرد. وقتي مي خواست از چيزي که ناراحتش کرده حرف نزنه به گلنار فکر مي کرد.گلنار هميشه خيلي ساده ...
شکوفه
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 23:31
شکوفه يه موقعي يه گلدون داشت، پپپپپپپپر از گل هاي ريز صورتي. حوالي آخر تابستون گل هاش ريخت، همش. البته خيلي طبيعي بود براي شکوفه ولي همچنان به اون ساقه خشکيده و بي برگ آب ميداد. ديگه تقريبا به عادت تبديل شده بود براش ... از اون گلدون قطع اميد کرده بود فقط به خاطر بقيه گل ها آبش ميداد. باوجود اومدن ي...
زندگي تلگرامي ما
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 23:31
به نظرم بهترين راه خالي کردن ناراحتي هام نوشتنشون تو يه تيکه کاغذه.يه زماني زياد مي نوشتم و راحت فراموش مي کردم و پر از انرژي مثبت بودم ابن روزا اما انگار از زمين و زمان به خاطر تنهايي و بي تفاوتي که مي بينم شکايت دارم.خودم فکر مي کنم دارم تلاش مي کنم با آدما در تماس باشم اما ازشون دورتر مي شم تو دن...